اولین تجربه کوچ سرفینگ

 مارک یه کوله گرد آلمانیه که قرار بود یه هفته مهمون ما باشه و به جای اینکه بره هتل، خونه ما  بمونه

از کجا باهاش آشنا شدیم؟

couchsurfing

چرا این کارو میکنیم؟

خب این یه بازی دو سر برده. اون می تونه خونه ما بمونه و پول بیشتری براش بمونه تا ادامه سفرش که حداقل دو سال دیگه قراره ادامه داشته باشه رو ادامه بده و یه جورایی هم، فرهنگ ایرانی رو از دل مردم بشناسه . ما هم می تونیم ، انگلیسیمونو بهتر کنیم و از تجربیات سفرش بشنویم و با دیدگاههای مختلف آشنا بشیم و …یکی از مزیت های مهمون کردن آدمهایی که عمرشون رو به سفر میگذرونن، انتقال حس امید به زندگیه.
این آدما برعکس آدمهایی که به زندگی شهری ووو روزمرگیشش عادت کردن، آدمهای شاد و رهایی هستند.
برنامه پنجشنبه، دربند و شب خوابی تو شیرپلا بود.. دو تاا آلمانی دیگه که فقط از طریق #کوچ_سرفینگ با مارک آشنا بودن به ما پیوستن.
بن و لنارد ، که با ماشین های خودشون دارن سفرر میکنن. اینن دوتا تو اسلوونی با هم آشنا شدن و بقیه راه تا اینجا رو با هم ولی جدا جدا !! سفر کردن.
از هر کدوم یه جمله نقل میکنم
مارک: آدم تو ایران خودشو مثل حیوون تو باغ وحشش حسسس میکنه. از بس مردم بهش توجه میکنن و خیره میشن.
من: مثل باغ وحش بهتون غذا هم میدن!!!
صدای قاه قاهشون
بن: پلیسا اینجا به جای مدارک وقتی میبین خارجیی هستی،،، اینستاگرامت رو چک میکنن. بعد از جمله به ایران خوش اومدی، بیشترین جمله اینستاگرام داریه؟.
بن: دوستام میگفتن ایران نرو، خطرناکه. تو ایرانن هیچییی نیست، اونا حتی ماشین ندارن، تو خیابوناشون شتر هست. حالا من دارم از همه جا عکس می گیرم که بهشون نشون بدم که نه اصلنم اینجوریا نیست.
لنارد، مهندس جمعه و خیلی جمله قصار وو شوخیایی اینجوریی نمی کنه. میگفت برام عجیبه که چرا ایرانیها انقدر دنبال گرفتن دکترا هستن، تو آلمان خیلی کسی به دکترا فکر نمی کنه، نهایت فوق لیسانس.

 

 

من: نمی ترسی کسی پولتو بزنه؟
مارک: نه
من: نه!؟

مارک: نه خوب یه چیزی که از سفر کردن یاد گرفتم اینه که به آدما اعتماد کنم.
من: کسی تا حالا پولتو زده؟
مارک: آره تو روم که بودم یه ماشین نگه داشت سهه نفر بااا اسلحه اومدن، پولام و تمام مدارم رو دزدیدن.
من: خوب؟
مارک: با کمک سفارت برگشتم آلمان، پول برداشتمم و باززز برگشتم روم.

اعتماد توی ایران امروز ما خیلی نادر شده، وقتی یه نفر دستش میره تو جیب یکی، بقیه دست به دست جیب همو میزنن. اسمای مختلفی هم روش گذاشتن: زرنگی، تیزی، ناچاری، شیرینی و خیلی اسمهای دیگه که هممون میدونیم وقتی پول مارک رو زدن اون یه جور برخورد کرده که انگارنه خانی اومده و نه خانی رفته. چون دزدی تنها براش یه اتفاق بوده. ولی دزدی واسه ما یه روند شده، حتی یه نوع جهان بینی.
چقدر زمان لازم داریم که باز به هم اعتماد کنیم،، انگار نه خانی اومده نه خانی رفته؟

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *