جاشوا، معلم مدرسه مسیحی

جاشوا، هاست اولمون تو جاکارتا بود.
ما هم که شب قبل تو کوالا، اصلا نخوابیده بودیم، کوفته رسیدیم خونش.
مستقیم رفتیم تو تخت خواب، پنج ساعتی خوابیدیم تا جاشوا در زد و گفت داره با دوتا دختر هیچهایکر ویتانیمی دیگه که مهمونش بودن، میره بیرون.
ما هم نشونی جایی که سیم کارت میفروشن رو گرفتیم و زدیم بیرون.
سیم کارت با 8 گیگ حجم رو حدود 20 هزار تومن خریدیم. با سه تا موبایلم افتادیم روش، تا شش روز اول، فقط یه گیگ مصرف شده.
اولین غذامون تو اندونزی، یه طعم عجیبی داشت. برنج رو توی برگ موز پیچیده بودن، یه بو و طعم شیرینی میداد که با ذائقمون خیلی سازگار نبود ولی بدکم نبود.
برگشتیم خونه و نشستیم به صحبت با جاشوا و مادرش و ویتنامیا.

جاشوا و مادرش، تو خونشون یه مدرسه مسیحی داشتن، که 4 تا دانش آموز داشت از سن های مختلف از ده سال تا هیجده سال. خواهر جاشوا هم یکی از بچه های مدرسه بود. مدیر مدرسه هم مادرش بود.

ازش راجع به تدریس نظریه داروین پرسیدم. گفت:تو مدرسه های عمومی، نظریه داروین تدریس میشه ولی ما تدریسش نمی کنیم و فقط داستان آفرینش رو تدریس می کنیم.
گفتم: چرا؟
گفت: اولا که مخالف کتاب مقدسه، بعدم داروین، خودش آخر سر گفته که نظریم چرته!!!!!!
مثل همیشه مرجع هم، « الان یادم نیست» بود.
ما که چار شاخ گاردون بریده بودیم، بحث هیچهایک رو باز کردیم. مادر جاشوا، حسابی ویتنامی ها رو هم ترسونده بود، که اینجا کسی سوارتون نمیکنه و ازین حرفا…
ولی خب مگه از ما تو ایران، می پرسیدن، هیچهایک تو ایرانچه جوریه، می گفتیم: با قلوا یا هلو؟
نمیشه نداریم. اگه می خواید ببینید هیچهایک تو اندونزی شدنیه یا نه، پست اولین هیچهایک ما رو بخونید.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *