جاکارتای اندونزی

از همون سوتی که گوشامون تو پرواز به جاکارتا کشید، معلوم بود که با یه چیز کاملا متفاوت قراره روبرو بشیم.
پرواز که نشست هنوز گوشام و مغزم درد می کرد، معمولا گوشام هوا می گیره تو تغییر ارتفاع. ولی دیگه انقد؟؟
اینجا هم مثل ایران مسافرکشی شغل خیلی از اندونزیایی هاست. اسنپ، کپی برابر اصل uber تو این منطقه است. با این تفاوت که مسافرکشی سنتی اصلا وجود نداره دیگه و موتور تاکسی uber هم فت و فراوون همه جا هست.
خلاصه که uber ارزون ترین راه ممکن برای رسیدن به خونه جاشوا، میزبان اولمون تو جاکارتا بود. ولی خوب مساله این بود که uber رو تو خیابون جلو فرودگاه که مخصوص تاکسی هاست راه نمی دادن. ما هم هنوز خط موبایل نخریده بودیم تا بتونیم به خیابون بغل بریم. جایی که باید uber سفارش میدادیم wifi نبود، جایی که wifi بود، uber نبود. این جوری شد که دو پادشاه تو یه مملکت نمی گنجیدن. ولی مگه دست خودشون بود؟ ما انقد با کوله های 20 کیلویی رو دوشمون بالا پایین کردیم، که آخر مسئول اطلاعات خودش همراهمون اومد و به راننده uber زنگ زد و بالاخره پیداش کردیم.

ولی تازه اینجا اول داستان بود!!!!!
بر عکس مالزی که همه انگلیسی بلد بودن، اینجا دشواریه!!!:-)
آها تا یادم نرفته، در بدو ورود مارو بردن حراست، رفتیم تو یه اتاق،مسئول حراست گفت بیاید بشنید اینجا پیشم.
بعد پرسید که بلیط برگشت دارید.
گفتیم: آره
بعد من یادم بود که برای ویزا یه سری بلیط برگشت، فقط رزرو کرده بودیم و نخریده بودیم.
مژده یه پاکت که روش نوشته بود return از کیفش در اورد و یه بلیط هواپیما نشون داد گفت بفرمایید.
منم دیدم خوب انگار در جریان نیستم، پس بهتره چیزی نگم تا گند نزدم.
بعد پرسید با چی بر می گردید از اندونزی؟
مژده گفت: با قایق یا کشتی(boat)
منو میگی، چشام چهارتا شد. قرارم بود با قایق بر گردیم، ولی گفتم: چرا بلیط هواپیما نشون میدی، میگی قایق؟ گندو زدیم رفت.
خلاصه مژده هم برق از سه فازش پرید. با چشای گرد که عجب گلی خوردم نگام کرد. منتها آخرش فهمیدم گل نخورده، آفساید بوده. بلیط برگشت از کولا رو نشون داده بود نه رزروی رو.
ولی اینجاش باحال بود که حراست سه بار پرسید با چی؟ ما گفتیم boat بعد رو کاغذ نوشت
bout?
گفتیم نه small ship. بعدا چک کردیم دیدیم bout   میشه «کشمکش»
فک کن طرف بپرسه چه جوری می خوای از کشور خارج بشی؟ تو بگی با کشمکش!!!!
برگردیم سر داستان راننده تاکسی.
یه پسر حدودا 25 ساله بود که هیچی انگلیسی بلد نبود. می خواست بگه پول عوارض رو ما باید بدیم. اینو به اندونزیایی هی تکرار میکرد، بعد هر تکرار همه باهم می خندیدیم. آخرش بین همه چیزا که گفتیم، کلمه فرند رو گرفت و سر خوش شد. زنگ زدیم جاشوا، قضیه حل شد.
اولین هاست ما تو اندونزی، جاشوا بود. داستانش رو توی پست بعد دنبال کنید…..

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *