شهر قدیمی جاکارتا

از کارل پرسیدیم، که تو جا کارتا کجا بریم بهتره؟
یه فکری کرد، گفت: جایی نداره ببینی.
گفتیم: جاشوا ، شهر قدیمی رو پیشنهاد داده، نظرت چیه؟
یه شکلکی در آورد و گفت: شهر که نیست یه ساختمونه!!!!

گفتیم باشه میریم همونجا. با چی بریم؟ گفت با uber
گفتیم بابا نا سلامتی هیچهایکریما. با اتوبوس چه جوری بریم؟
گفت: با خودتونه ولی دهنتون سرویسه.
تو مپ زدیم، 10 کیلومتر راه بود ولی زده بود 4 ساعت. گفتیم حتما اشتباهه دیگه، بزن بریم.
یه نیم ساعتی تو کوچه پس کوچه های جاکارتا، رفتیم تا به ایستگاه اتوبوس رسیدیم. بماند که هیچکس انگلیسی در حد bus هم بلد نبود.
قشنگترین جاهای جاکارتا، کوچه پس کوچه هاشه. بهترین جا، برای دیدن و چیل کردن یا همون لش کردن خودمون.
جلو در هر خونه هم یه غذای خیابونی با سه چرخش وایساده.
رسیدیم به ایستگاه اتوبوس.
چه اتوبوسی؟ یه چیزی تو مایه های مینی بوسای 20 سال پیش ایران ولی اندازه ون.


حاجی، خیابونا یه چیزی مثل شوخی شهرستانی یا شوخی دستی با ترافیک تهران، شلوغ بود.
همه سوار موتورن. بچه ده دوازده ساله تا پیر مرد و پیرزن سوار موتورن. کوچه های بازار رو تصور کنید، موتوراش رو 10 برابر یا حتی 100 برابر کنید.
بعد 2 ساعت یه مسیر حدودا 2 کیلومتری رو رفتیم تا برسیم به اتوباسای توریستی و مجانی که می تونستیم باهاش بریم شهر قدیمی.
ولی اتوبوسای مجانیش، اما اتوبوس بود. یه نفر جلو درش با عزت و احترام بفرمایید میزد و کولرشم تو هوای گرم اینجا می چسبید.
یه ساعت ونیم هم طول کشید تا به شهر قدیمی برسیم.
کارل راست می گفت، ساختمونه نمی زاشت شهر رو ببینیم !!! 🙂


تو شهر قدیمی، پر از کف بین و یه سری آدم بود که بی حرکت وایمیستادن تا باهاشون عکس بگیری و البته بهشون پول بدی.


یه چندتایی عکس گرفتیم و رفتیم سراغ رستوران.
عجب آب میوه ای، عجب غذایی.


آب میوه و غذاسر جمع شد 25 هزار تومن برای جفتمون.
وقت برگشت بود. سوار اتوبوس شدیم. بعد یه اتوبوس دیگه. بعد نوبت مینی بوس بود. تو مینی بوس که میشستی یه عده پسر و دختر که تنشون پر تتو بود با گیتاراشون می پریدن بالا ون و گیتار میزدن و میخوندن و بعد کلاه جلوت می گرفتن که پول بدی. البته سماجت گداهای ایران و فحش های بعد پول ندادن بهشون، فکر کنم مثل هنر، نزد ایرانیان است و بس.
گوگل مپ می گفت 45 دقیقه پیاده، 15 دقیقه با اتوبوس. یه نیم ساعتی طول کشید تا ون پر بشه و راه بیوفتیم.
راستی سیگار کشیدن تو محیط بسته و مینی بوس، اینجا سوسول بازیه.
یه نیم ساعتی با مینی بوس رفتیم، که گفتن دیگه اینجا راهمون جدا میشه، پیاده شید.
بله، 40 دقیقه باید از اونجا پیاده می رفتیم.
ولی دیگه ردیفیم، پاهامون به پیاده روی عادت کرده.
رسیدیم خونه و کارل با اسپاگتیش حالمونو جا اورد.
راستی می دونستید غذاها اینجا، به جز بو و مزه صدا هم دارن؟
داستان رو تو غذاهای صدادار بخونید…

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *