هیچ، در جای سفت…

بعله، هیچهایک همیشه هم دو دقیقه ای و هلو بپر تو گلو نیست.
از تولونگ اگونگ ( خیلی زحمت داشت اسم این شهر رو یاد گرفتیم)، زدیم بیرون که بریم پروبلینگو. وسط راهم شهر ملنگ بود.
سرخوش از تجربه های قبل، ماژیک و کارتون رو دراوردیم و اسم شهرها رو نوشتیم.
یه ربعی گذشت، هیشکی نپرسید خرت به چندمن.
یه ربع شد، یه ساعت و بچه های مدرسه ای و مهدکودکی، دورمون کرده بودن و هی واسه ماشینا داد میزدن: ملنگ، ملنگ،ملنگ… ملنگ،ملنگ، ملنگ. (با ریتم دیلینگ، دیلینگ، دیلینگ)
بعد یه دختر با موتورش از راه رسید و بازم داستان باس شروع شد.
میگفت: باس؟
میگفتیم: نه
میگفت: ترین؟
نه
بنده خدا یه نیم ساعتی وایساد و هاج و واج مارو نگاه کرد و دوتا نوشابه ای رو که داشت رو به اصرار بهمون داد و گفت باید بره خونه و آرزوهای خوب و از این حرفا…
بعله دو ساعت شد و ما هنوز زیر آفتاب استوایی با آهنگ ملنگ، ملنگ، ملنگه بچه ها کارتون به دست و لبخند به لب وایساده بودیم که دختره با یه مقوای بزرگ که روش به اندونزیایی نوشته بود، لطفا ما رو تا ملنگ ببرید، برگشت.
رفته بود برای ما ماژیک و یه مایعی برای رنگ کردن داخل نوشته و اون کاغذ بزرگ رو خریده بود و به اصرار هم همشون رو داد بهمون.(اینجا چندین بار، یه متنی نوشتم و پاک کردم، چی میشه گفت آخه؟)
بعد از نیم ساعت دیگه یه زوج برامون ایستادن و ما رو تا نصفه راه ملنگ بردن.
آخر شب رسیدیم ملنگ، و رفتیم هتل، چون اصلا قرار نبود اینجا بمونیم و هاست نداشتیم. البته قیمت هتل شبی 40 تومن برای دو نفر بود. انصافا هتل یا هاستل خوب و تمیز با پرسنل باحالی هم بود. (اینارو گفتم که قیمتا دستتون باشه)
شهر رنگی ملنگ هم مثل اسمش واقعا ملنگ بود.

 چون باید برای رسیدن به کار داوطلبانمون سریع میرسیدیم ملنگ، پس بلیط قطار از ملنگ تا مرز بالی رو نفری 18 هزار تومن برای هشت ساعت مسافت خریدیم و سوار قطار شدیم تا بریم بالی….

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *