کوچ سرفینگ بین المللی

نمی دونم چرا، ولی یکم شک داشتم که بریم خونه لوکاس یا نه.
وقتی رسیدیم، پونزده دقیقه ای طول کشید تا لوکاس و انگی(زنش) برسن و بریم خونه.
لوکاس یه مرد دو متری و گنده ی هلندیه، که به قول خودش واقعا کریزی منه. کلا داره بلند بلند حرف میزنه، می خنده، یا ادا در می یاره.
انگی هم یه زن تپل کوتاه اندونزیایه، که کلا داره بلند بلند میخنده، یا گربه هاش و لوکاس رو صدا می کنه.

وقتی وارد خونه شدیم، دیدیم یه عده آدم پخش زمینن و با دیدن ما گفتن هیییی
شب اول، به غیر هاستمون، 7 نفر بودیم، آمریکایی و روسی، که به قول لوکاس یه چیکی چیکیه باهم داشتن، کره ای، سوئیسی، هلندی و ما.
ولی شب دوم با اومدن زوج فرانسوی و دختر سنگاپوری، ده نفر شدیم.


همون اول ورودمون، آمریکا گفت: هلند، منتظر شما بود، انقد از ایران تعریف کرده و گفته بهترین جایی بوده که رفته، ما هم می خوایم بریم، ولی من بخاطر کارای این رئیس جمهور دیونمون دیگه الان نمی تونم برم ایران.

هلند، وقتی اومد، فهمیدیم که تو ایران از طریق کوچ سرفینگ با هم در ارتباط بودیم، ولی جور نشده بود بیاد خونمون.
فک می کنید بودجه یه ماه ایرانگردیش چقد بوده؟
26 دلار. بعله فقط صد هزار تومن برای یک ماه ایرانگردی.
اینو وقتی گفت که داشت به سوئیس می گفت، حتما پول نقد ببر، کارت ایران جواب نمیده.
مژده هم برگشت گفت: نه 400 دلار برای یه ماه بسه، زیاد نمی خواد ببری.
اونا رو میگی گفتن: چی؟ ته تهش 50 دلار واسه یه ماه، چه خبره مگه.
تازه میگفتن ایران، کشور گرونیه.
ما فهمیدیم که خیلی داریم لاکچری سفر می کنیم هنوز .
آها یه چیز دیگه. اولا که اینا داخل شهرم هیچهایک میکنن، و ما هم راهشونو ادامه دادیم و خیلیم آسونه. ولی مقصد نمی نویسن و فقط شصت نشون میدن و اگه ماشین وایساد تا هر جا رفت میرن، حتی یه کیلومتر. ولی معمولا با ماشین اول به مقصد میرسیدیم، اگه خیلی دور نبود.
و مطلب دیگه اینکه روز اول همه صبح پاشدن، گفتیم کجا دارید میرید؟
گفتن اسکله
گفتیم اسکله واسه چی؟ قشنگه؟
گفتن نه، دنبال قایق بادبانیم.
کی چی بشه؟
هلند می خواست با قایق، هیچ کنه به هند.
آمریکا و روس هم می خواستن هیچ کنن به اندونزی.
گفتیم مگه میشه؟ چه جوری؟
گفتن میریم با صاحب قایقا حرف میزنیم ببینیم کجا میرن و مارو میبرن یانه.
گفتیم: یعنی میشه ما هم با قایق هیچ کنیم به پوکت از اینجا ؟
گفتن چرا که نه بیاید بریم ببینیم چقد خوش شانسید.
رسیدیم اسکله و آمریکا و هلند که با ما بودن گفتن، ما باید بریم یه اسکله دیگه، شما از اون وری برید، سوئیس و روس اونجان.
ما هم رفتیم اسکله ولی کسی نبود.
خب حالا این همه قایق، باید چی کنیم؟
مژده گفت:بیا ازشون بپرسیم
چی بپرسیم آخه یه کاره؟
خلاصه رفتیم جلو و از چندتا قایق پرسیدیم ولی گفتن تازه رسیدن و فعلا جایی نمیرن.
دیگه داشتیم نا امید میشدیم، چون کسی تو قایقا نبود.
دیدیم یه مرد تقریبا شصت، هفتاد ساله تو قایقشه، رفتیم جلو و گفتیم تایلند نمی ری؟
گفت چطور؟ گفتیم خب ما هم می خوایم بریم، میری مارم ببر.
گفت کجایید؟
گفتیم: ایران
حدس می زنید چی گفت:
با یه لهجه فرانسوی با حال گفت: حال شما خوب است؟
طرف، قبل انقلاب 5 سال ایران کار میکرده و خاطرات خوبی از ایران داشت.
گفت: می خوام برم تایلند ولی یکم تعمییر نیاز دارم، کارم تموم بشه خبرتون می کنم.


و ما منتظرموندیم که خبرمون کنه، ولی دوروز تا انقضای ویزای مالزی، بیشتر نمونده بود، روز آخر قایق درست شد ولی باد مخالف بود و تجربه هیچ قایق موند تا بعدا باز بریم سراغش.

ماهم مثل بقیه یادگاریمونو روی دیوار نوشتیم تا راهی تایلند بشیم….

 

 

‏6 دیدگاه در نوشته‌ی “کوچ سرفینگ بین المللی

  1. علیرضا

    سلام دوستان.
    من الان چند وقته که دارم هر روز سایتتون رو میبینم و میخونم و حتی با هردوتون توی اینستا در تماسم.
    بازهم بنویسید.
    خداییش دیدم نامردیه بیام اینجا هر روز بخونم و ساده رد شم.
    گفتم یه عرض ادبی بکنم و بگم: هــــــــــــــــــــی بچه ها، کارتون درسته.
    بنویسید و مارو بیشتر درجریان بگذارید.
    یه جورایی بخشی از وجودم با شما در سفر همراهتونه؛ با خراب شدن لپ تاپتون منم ناراحت میشم و با یادگرفتن نکته منم همراهتون خوشحال میشم.
    بخشهای دیگری از وجودم همراه ارشاد و مریم رها و سارا لویی و مهزاد و پریه؛ یعنی انگار توی کوله هاتون یه جایی رو بهم اختصاص دادید و منم باهاتون اینور اونور میام.
    موفق و سلامت باشید.
    خدارو چه دیدی؛ شاید من و همسرم هم کارامون رو ردیف کردیم و باهاتون همسفر شدیم…

    به امید روزهای خوب
    علیرضا- تهران

    1. admin نویسنده

      سلام علیرضای عزیز،
      ممنون از این همه انرژی و حس مثبت و قشنگی که داری.. خیلی خوشحالیم که شماهم همراه مایید 🙂 شاید یه روزی یه جایی مسیر سفرمون باهم یکی شد و از کوله دراومدید و باهم گشتیم 😉
      امیدوارم بتونید شماهم هرچه زودتر سفری که دوست دارید رو شروع کنید.
      به امید روزهای بهتر با تجربیات و خوشیای بیشتر 🙂

  2. مینا

    سلام تازه باسایتتون از طریق اینستا اشنا شدم عاشق سفر و سفرنامه خوانی
    یک سوال.اونجا در اندونزی چون جایی هست که قاچاق انسان برای پناهندگی به کشورهای مدنظر زیاده. شما نمیترسیدید ؟ و اینکه مثلا همین قایقران چطور اعتماد میکرد و شما رو ببره، و شما قصد پناهندگی و..نداشته باشید؟

    1. admin نویسنده

      والا نه به حسمون و قیافه طرف اعتماد می کردیم و معمولا شب حرکت نمی کردیم. اونا هم حتما به حسشون نسبت به ما اعتماد می کردن

  3. نعیم

    به به
    کجایید شما؟
    حسابی بگردید و خوش بگذرونید
    فقط توی اینستا عکس زیاد بذارید که ما هم استفاده کنیم
    به یاد ما هم باشید .

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *