هیچهایکر و گدا، جاده چالوس و راه قم

وقتی مهدی پرسید چه فرقی بین هیچهایکرا و کارتن خوابا یا گداها وجود داره، با این که سیل انتقادات بهش وارد شد، ولی به نظر من سوال قشنگی بود.
راستی چه فرقی هست، بین اینکه از کسی درخواست کنی مجانی تا جایی ببردت، یا اینکه در خواست پول کنی؟
وقتی این سوال پرسیده شد، من توی جاده پرپیچ و خم آرتوین، توی سیاهی شب داشتم رانندگی می کردم.
بحث خیلی ادامه نداشت و من اولین چیزی که تو ذهنم اومد این شعر بود.
فرقی نداره جاده چالوس و راه قم
من مستی ام که خوش داره رانندگی کنه
واقعا فرقی نیست بین جاده چالوس و راه قم؟
یاد هیچهایکمون تو اندونزی افتادم.
تقریبا دوساعتی بود که منتظر ماشین بودیم.
ساعت اول یه دختر اندونزیایی با موتورش اومد و اصرار داشت که اینجا اتوبوس براتون واینمیسته و بیاید ببرمتون تا ترمینال.
ما هم با پانتومیم بهش فهموندیم که نه اتوبوس نمی خوایم و این سبک سفر، چیزیه که انتخاب کردیم و با اینکه پول داریم، ترجیح میدیم با محلیا و هم صحبتی باهاشون به راهمون ادامه بدیم.
اونم بایه لبخند بزرگ گفت : «او لا لا» و برامون دست تکون داد و رفت.
بعد نیم ساعت یه پسر دیگه با موتور وایساد و پیشنهاد داد که ببرتمون ترمینال.
ما هم بهش گفتیم: نه با اتوبوس نمی خوایم بریم.
اونم که فکر کرد پول نداریم، دست تو جیبش کرد و دوتا صد تومنی در اورد و بهمون فهموند که پول اتوبوس رو اون میده و اگه پول نداریم، نگران پولش نباشیم. اون حساب می کنه.
خلاصه دیالوگ ادامه داشت تا بهش فهموندیم که نه پول داریم و خودمون این سبک رو به عنوان سفر انتخاب کردیم.
با اینکه فهمید پول داریم، باز اصرار داشت که اگه پول هم دارید، من می خوام این پول رو بهتون بدم.
که قبول نکردیم و اونم با یه لبخند گنده و با یه جمله که به نظرم معنیش موفق باشیدبود، ترکمون کرد.
داشتم تو سیاهی جاده این خاطرات رو مرور می کردم و با خودم فکر می کردم که خب پس این فرقمون با گداست.
یهو از اون طرف مغزم ندا اومد که: چه ربطی داره، مگه خیلی گداها پول دار نیستن و گدایی رو به عنوان یه شغل یا سبک انتخاب نکردن؟
اون طرف مغزم، توی سکوت و سیاهی شب و تمرکز روی رانندگی فرو رفت.
بعد از یه مدت یهو یه فلش بک زد به کتاب آبی و قهوه ای ویتگنشتاین که درباره فلسفه زبانه.
خیلی تو خوندن این کتاب جلو نرفته بودم، خیلی هم جمله ای ازش یادم نمونده بود. ولی معمولا چون کتابارو به صورت دیالوگی می خونم و بعضی موقع ها با نویسنده دعوام هم میشه. همون موقع خوندن، سعی می کنم، دریافتم رو از کتاب درونی کنم و فارغ از اینکه واقعا نویسنده چی گفته، فلسفه خودم رو بر اون مبنا بسازم.
بگذریم.
کتاب در مورد فلسفه زبان و معناهایی هست که ما از واژه ها و کلمات دریافت می کنیم و معناهایی که ما به کلمات می دیم.
مثلا نگاه کنید، گدایی یه بار منفی داره، اما نذری گرفتن این بار رو نداره. چرا؟
هیچهایکر نه تنها بار منفی نداره، بار مثبت هم داره، اما کارتن خواب چی؟
بین کوله گردا، کف خوابی، واژه مصطلحیه ولی بار معناییش با کارتون خوابی یکیه؟
اگه بخوایم تک تک عناصرش رو کنار هم بزاریم، از لحاظ عملی به صورت جزء جزء شاید به این همانی برسیم.
ولی این همان نیست، چون ما به صورت کلی معنا ها رو به کلمه ها میدیم.
هیچهایکر، در خودش جهانگردی، ریسک پذیری، تجربه، دنیا دیدگی و…. رو به همراه داره.
اما گدایی، در حالتی که دست به جیب میشیم و می خوایم کمک کنیم، تنها ترحم رو در بر می گیره.
بین هیچهایکر و راننده، تبادل صورت می گیره.
همراهی، هم صحبتی، شنیدن از تجربیات سفر، گوش دادن به نادیده ها و یا حتی یه عکس سلفی، چیزیه که راننده در مقابل مرامی که گذاشته و اجازه همسفری به هیچهایکر رو داده، به دست میاره.
اما گدا، چه چیزی برای ارائه داره؟
ارضا کردن حس ترحم؟
دیگه رسیده بودیم به شاوشت و باید بین خوابیدن توی هاستل و کف خوابی و یخ زدن کنار دریاچه کاراگل یکی رو انتخاب می کردیم.
اعضای گروه کمپ، کف خوابی، چادر خوابی یا هر اسمی که میشه روش گذاشت رو انتخاب کردن.
چرا؟
چون فرق هست بین جاده چالوس و راه قم

‏3 دیدگاه در نوشته‌ی “هیچهایکر و گدا، جاده چالوس و راه قم

  1. مهدی یادگاری

    سلام

    من با این نوع سفر آشنا نبودم و تنها چند سکانس در فیلم های آمریکایی را بیاد دارم. توضیحات شما برای من مفید بود. شاید این بار در جاده به کسی از این قبیل بر خوردم و به سهم خودم ارتباطی با انسانیت برقرار کنم که برای هر دویمان مفید است.
    ضمنا با ذهن فلسفی شما آشنا شدم که اینهم شعف انگیز بود. شما خوب می دانید که کار فلسفه طرح سوالات خوب است و نه الزاما ارائه پاسخ ها!!

    سلامت و مجموع زیوید

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *