کار در سفر

 

مساله ای که ذهن خیلی از کسایی که می خوان سفر رو شروع کنن درگیر می کنه اینه که:

چه جوری می تونم توی سفر کار کنم و خرجم رو در بیارم؟

اولین چیزی هم که به ذهن می یاد اینه که یا یه کار هنری مثل دستنبد و گردنبند و بدلیجات درست کنیم یا یه سازی بزنیم.
ولی حقیقتش اینه که این کارا به این راحتی نیست که آدم اولش فکر میکنه. نه اینکه بافت دستبند سخت باشه، نه، ولی مساله اینه که از اون دستبندی که من می بافم تو بازار پره و کسی سمتش نمیره.
حالا اگه من بخوام دست پا شکسته یه ساز یاد بگیرم وبزنم هم میشم مصداق اون آهنگ سندی که میگه: نه بلد سازی بنوازه، نه بلده آهنگی بسازه، فقط می خواد خواننده شه…

مساله اساسی توی کار در سفر، خلاقیته

منظورم این نیست که مثلا یه دستبند یا گردنبند خلاقانه بسازی. نه، خود کار باید خلاقانه باشه. کار خودت رو باید بسازی.

مثلا چه کاری؟

هرکاری که الان من بتونم ازش حرف بزنم و داستانش رو بگم نه.

یه کار نو یا  کاری که قبلا وجود داشته، ولی ترکیب تو و اون کار ترکیبی میسازه که تا حالا وجود نداشته. اون کاره که میتونه بفروشه.
قبل از این که وارد داستان بشم، یه داستان دیگه رو که بی ربطم نیست، بگم بد نیست.
چند روز پیش توی شهر صحنه کرمانشاه، مهمون یکی از نوازنده های تنبور به نام بودیم و بعد از اینکه از صدای سازش نصیبمون رو بردیم. بحث ارزش و معیار هنر شد، هر جا هم که بحث ارزش به میون بیاد، لاجرم پای بی ارزشم به میون میاد. اینجوری میشه که مثلا موسیقی سنتی میشه هنر و در مقابلش با یکم مسامحه و از این تعارفا که بالاخره سلیقه ها متفاوته، پاپ یا رپ در بهترین حالت میشه سرگرمی.
خلاصه اینکه از نظر استاد فن، معیاری وجود داشت به نام هنر، که چیز مطلقی به نظر می رسید، که از نظر من اگه همچین چیزی وجود داشته باشه، اگه منم نتونم تشخیصش بدم، اصولا اهل فن باید تشخیصش بدن دیگه.
وسط صحبت یاد خبری افتادم که دیشب شنیده بودم.
تابلوی پیکاسو، به قیمت چهارصد میلیون دلار فروخته شد و رکورد فروش یه اثر هنری رو شکوند.
تا اینجای کار خیلی تضادی با نظر استاد نداشت. ولی مساله اینجا متعارض میشد که تازه متوجه شده بودند که این اثر متعلق به پیکاسو بوده و قبلش فکر می کردند اثر یکی از شاگردای پیکاسو بوده و به همین دلیل هم ارزش چندانی نداشته.
سوال اینجاست که اگه معیار هنره، پس چه فرقی میکنه اثر کیه، اثر باید خودش، خودشو نشون بده دیگه، نه اینکه اسم صاحب اثر به اثر ارزش بده.

حالا ربطش به بحث ما چی بود؟

ربطش اینه که اگه شما پیکاسوی کار خودتون باشید، هرچی ارائه بدید، می فروشه. چون معیار شمایید نه کارتون. مثل کشیدن یه نقطه سیاه وسط بوم نقاشی. اگه پیکاسو باشید، ارزش داره، اگه نباشید که به یه بومم تر زدید رفته.

یکی از این ایده ها که به شخصه توی سفر مالزی دیده بودیم این بود که:
وسط یکی از خیابونای شلوغ کوالالامپور، دیدیم یه جا کلی ازدحام شده، رفتیم جلو تا ببینیم چه خبره؟
یه دختر بور قد بلند و خوش هیکل با یه چشم بند به چشمش وایساده بود و دستاش رو باز کرده بود. روی کارتونی که جلوش بود نوشته بود:
Do you trust me? I trust you
 !Hug me
…Hugs are free, But if you want to help us travel around this beautiful country
Thank you so much

شاید به نظرتون مضحک یا چیپ بیاد، ولی ترکیب این جمله و اون دختر چیزی بود که می فروخت. حتی اگه این ایده از جای دیگه گرفته شده بود، ولی ترکیبش با مجری، ترکیب نویی بود که داشت کار می کرد.
اگه من با این جمله ساعت ها وایسم، چیزی جز تمسخر گیرم نمی یاد. البته ما سعی کردیم ایده رو جور دیگه اجرا کنیم.
بجای بغل مجانی، گفتیم شاید بشه عکس مجانی با دوربین حرفه ای بگیریم و بقیه داستان مثل همین ایده، یعنی گفتیم اگه کسی عکس رو خواست و اگه دوست داشت به سفر رفتنمون کمک کنه، هر مبلغی دوست داشت بده یا حتی نده.

خلاصه جای کارتن، یه مقوای شیک گرفتیم و روش نوشتیم. و توی یکی از ساحل های بالی نصبش کردیم و شروع کردیم چیک چیک عکس گرفتن از ملت.
چند ساعتی این داستان ادامه داشت و ما هی جای تابلومون رو عوض می کردیم و به این خیال که نه اونجا نمی دیدنش، اینجا بهتره، ادامه دادیم.
بگو یه نفر نگاه به تابلوی ما کرد و گفت خرت به چند من؟ نه نگفت.
قضیه نقطه سیاه روی بوم نقاشی شد. الکی کلی پول مقوا و چسب و ماژیک داده بودیم.
بحث عکاسی نبود که بگم حرفه ای بودیم یا نبودیم، یا عکسامون می ارزید یا نه.با همین عکاسی، هفته بعدش یه کار توی یکی از بهترین هتل های بالی از طریق سایت  www.helpx.net  گرفتیم.

اون ایده و کار با ما مچ نبود. اما توی هتل بعد از عکاسی، به صاحب هتل پیشنهاد طراحی سایت رو دادیم و کلی خوشش اومد و سایتش رو هم طراحی کردیم.
ایده طراحی سایت برای هاستلایی که میرفتیم، احتمالا ایده ای بود که می تونستیم جلوش ببریم ولی ادامه سفر جوری رقم خورد که خیلی امکانش نبود، مگه اینکه روند سفر رو تغییر میدادیم، که اینم چیزی نبود که می خواستیم. اگه توی سفرای بعدی ادامش رو رفتیم حتما بهتون می گم.
 

 

‏7 دیدگاه در نوشته‌ی “کار در سفر

  1. مهرداد مختاری زاده

    واقعا به شما افتخار میکنم چقدر لذت بخش خوندن سفرنامه ها و کلا سایتتون
    انقدر قشنگ و خوب میگید که گاهی خودم رو اونجا میبینم
    دمتون گرم به شما دو نفر

  2. صدیقه افشون

    تازه با سایتتون آشنا شدم ولی در همین فرصت کوتاه بسیار لذت بردم از مطالب کاربردی و حذابتون
    یه تجربه در ارتباط کار درسفر اگرچه مربوط به خودم نیست و شاید نشه اسمشو گذاشت تجربه:
    در شهر ملبورن استرالیا در یه فروشگاه ورزشی بزرگ با یه دختر خانم بسیار جوان از اون بورهای چشم آبی و خیلی پرانرژی مواجه شدم که برای دوماه اومده بود استرالیا گردی و برای هزینه هاش در اون فروشگاه کار نیمه وقتی گرفته بود.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *