سیواس به آوانوس ترکیه

بعد از خوردن صبحانه به اتفاق دوستان چرخی توی هتل زدیم و برای هواخوری رفتیم که خیابونای اطراف رو دید بزنیم.
سیواس ترکیه

سیواس ترکیه


سکوت و آرامش شهر (سیواس)، خیابونا و چراغ قرمزای خلوت و مردم قانون مداری که این نظم رو به وجود آورده بودن ، آدمو به فکر فرو می برد.

بهار اومده بود و با شکوفه های سفید و صورتی رنگ بهت سلام و خوشآمد می گفت.جوونه های سبز رنگ درختا روحتو صفا میداد.باد خنکی می وزید و نوازشت میکرد.

نماهای جور واجور خونه ها، ساختمونای بلندوشیروانی های رنگارنگ همه جای شهر به چشم می خورد. بید مجنون و گلهای رز🥀توی پیاده رو و بلوارها خودنمایی میکردن. آسمون ابری و باد نوید یه روز بارونی🌧 رو می داد.

بعد از بار زدن وسایل :توی خروجی پارکینگ هتل ،برای خرید چندتا قطعه لوازم یدکیماشین به دنبال تعمیرگاه توی شهر به راه افتادیم.یک ساعتی رو توی تعمیرگاه بودیم.بارون 🌧 می بارید و ما هم تخمه می شکستیم و آجیل می خوردیم

صاحب تعمیرگاه با چای ازمون پذیرایی کرد.بهش مسقطی شیرازی تعارف کردیم و اونم تست کرد.انگار خیلی خوشش اومده بود.

بعدش راهی جاده شدیم. همچنان بارون🌧میومد. باد هم گاهی اوقات تکونهای شدیدی به پام میداد. با صاف شدن نسبی هوا می شد از دیدن مناظر کنار جاده هم لذت برد.

بعد از گذشتن از طول شهر کایسری(قیصریه) که روی دامنه چندتا کوه کشیده شده بود، پیمان با دیدن تابلوی توزلا گولو ( دریاچه نمک) به سمت راست تغییر مسیر داد‌.
دریاچه نسبتا بزرگی بود. یه دریاچه نمک خیلی زیبا

از کنار جاده که پامو پارک کردیم چند دقیقه ای رو باید پیاده می رفتیم تا به دریاچه برسیم. از دور آبی و سفید رنگ خوشگلی داشت. توی جاده خاکی درختای سنجد به استقبالمون اومدن و از سنجدای وحشی شون بهمون تعارف کردن. چندتایی سنجد کندم و خوردم به یاد سنجدهای توی باغ انگور دوران کودکیم.اونا منو بردن به سالهای دور و خوشرنگ بچگیم…

نیزار قشنگی دستاشو حلقه کرده بود دور تا دور دریاچه… توی همین حال و هوای خوش بودیم که بارون گرفت و بعد هم یه رنگین کمون فوق العاده زیبا !
که تابلوی نقاشیدریاچه رو تکمیل و زیبایی عکسامونو با کلی منظره چشم نواز صد چندان کرد.

سبزی تند اون مزرعه گندم، کنار سفید و آبی و نیلی دریاچه و رنگ کاهی نیزار و رنگین کمون هفت رنگ، ترکیب رنگی زیبایی رو به وجود آورده بود که از دیدنش سیر نمیشدی، حظّ کردم واقعا…

دل کندن از اون منظره خیلی سخت بود ولی با دیدن رودخونه وسط شهر آوانوس و متعلقاتش محو زیبایی جدیدی شدیم. وای که چقدر قشنگ بود منظره جلوی چشمامون!!!….
رودخونه و مرغابی ها 🦆🦆🦆و درختایی که جوونه های سبزشون اومدن بهار و فریاد میزد و پل چوبی معلق وسط رودخونه که با قفلها و دخیل هایی که به نرده های دورش بسته شده بود. همه و همه تصاویر نابی رو توی ذهنم ثبت میکرد.

آوانوس ترکیه

آوانوس ترکیه


محو تماشا شده بودیم و چلیک چلیک عکس می گرفتیم. خیابونهای سنگ فرش شده کنار رودخونه پر بود از کافه ها و رستورانها و فروشگاههای صنایع دستی. سفالهای شب نمای زیبایی که به دلیل وجود فسفر تو ترکیبات رنگی شون توی تاریکی شب می درخشیدند که اجازه عکاسی ازشون رو بهم ندادن.

آوانوس شهر توریستی زیبایی بود که قوانین شهرسازی خاصی داشت: مثلا بلند مرتبه سازی توی شهر ممنوع بود و تمامی ساختمونهای مسکونیش ویلایی بودن. و اینکه همه ساختمونا باید با مواد و مصالح ساختمونی موجود در خود منطقه ساخته میشدن. بعد از خوردن شام آوانوس رو به مقصد گورمه ترک کردیم.

آوانوس ترکیه

آوانوس ترکیه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *