اندونزی

دردسرهای لپتاپ

دردسرهای لپتاپ

واسه این سفرمون لپتابمون رو همراهمون آورده بودیم، همین اینکه من و پیمان جفتمون هنوز باید روی تز فوق لیسانسمون کار میکردیم و باید یکی دو ماه دیگه تحویل بدیم و دفاع کنیم که بالاخره فارغ التحصیل شیم. هم اینکه…

فارغ التحصیل دانشگاه جوگجا، در رشته موتورسواری

فارغ التحصیل دانشگاه جوگجا، در رشته موتورسواری

فارغ التحصیل دانشگاه جوگجا در رشته موتور سواری از تاسیکمالایا تا جوگجا با یه زن و شوهر که از سوماترا راه افتاده بودن تا برن جوگجا همسفر شدیم.  نوفید(مرده)به قول خودش: لیتل لیتل کن اسپیک اینگلیش ولی یوسی(زنش) هیچی. ولی…

همیشه که شعبون نمیشه، یه بارم رمضون

همیشه که شعبون نمیشه، یه بارم رمضون

بعد از بندونگ، نوبت تاسیکمالایا بود.  از بندونگ راه افتادیم تا هیچهایک کنیم به سمت تاسیکمالایا بگو با چی؟ با یه کامیون یخچال دار که راننده و کمک راننده جلو نشسته بودن. گفتن کولتونو بذارید تو یخچال، بیاید جلو.  اول…

شهر قدیمی جاکارتا

از کارل پرسیدیم، که تو جا کارتا کجا بریم بهتره؟ یه فکری کرد، گفت: جایی نداره ببینی. گفتیم: جاشوا ، شهر قدیمی رو پیشنهاد داده، نظرت چیه؟ یه شکلکی در آورد و گفت: شهر که نیست یه ساختمونه!!!! گفتیم باشه…

جاشوا، معلم مدرسه مسیحی

جاشوا، هاست اولمون تو جاکارتا بود. ما هم که شب قبل تو کوالا، اصلا نخوابیده بودیم، کوفته رسیدیم خونش. مستقیم رفتیم تو تخت خواب، پنج ساعتی خوابیدیم تا جاشوا در زد و گفت داره با دوتا دختر هیچهایکر ویتانیمی دیگه…