اندونزی

کف خوابی در بالی
کف خوابی در بالی

کف خوابی در بالی

قرار بود از شهر ملنگ با قطار بریم به شهر اسکله ای چسبیده به بالی. اونجوری که شنیدیم قطارهای اندونزی اصلا کوپه و تخت خواب ندارن، و مثل اتوبوسن، با این تفاوت که صندلی ها سه تا سه تا با…

دردسرهای لپتاپ
دردسرهای لپتاپ

دردسرهای لپتاپ

واسه این سفرمون لپتابمون رو همراهمون آورده بودیم، همین اینکه من و پیمان جفتمون هنوز باید روی تز فوق لیسانسمون کار میکردیم و باید یکی دو ماه دیگه تحویل بدیم و دفاع کنیم که بالاخره فارغ التحصیل شیم. هم اینکه…

فارغ التحصیل دانشگاه جوگجا، در رشته موتورسواری
فارغ التحصیل دانشگاه جوگجا، در رشته موتورسواری

فارغ التحصیل دانشگاه جوگجا، در رشته موتورسواری

فارغ التحصیل دانشگاه جوگجا در رشته موتور سواری از تاسیکمالایا تا جوگجا با یه زن و شوهر که از سوماترا راه افتاده بودن تا برن جوگجا همسفر شدیم.  نوفید(مرده)به قول خودش: لیتل لیتل کن اسپیک اینگلیش ولی یوسی(زنش) هیچی. ولی…

همیشه که شعبون نمیشه، یه بارم رمضون
همیشه که شعبون نمیشه، یه بارم رمضون

همیشه که شعبون نمیشه، یه بارم رمضون

بعد از بندونگ، نوبت تاسیکمالایا بود.  از بندونگ راه افتادیم تا هیچهایک کنیم به سمت تاسیکمالایا بگو با چی؟ با یه کامیون یخچال دار که راننده و کمک راننده جلو نشسته بودن. گفتن کولتونو بذارید تو یخچال، بیاید جلو.  اول…

بارون بارونه زمینا تر میشه
بارون بارونه زمینا تر میشه

بارون بارونه زمینا تر میشه

صبح خونه ی هریتس از خواب بلند شدیم، قرار بود بریم به یه کوه آتشفشان که نزدیک خونش بود. هریتس گفته بود ورودیش حدود 5 هزار تومنه و نزدیک همون کوه یه چشمه آب داغ هست که 24 ساعته بازه…

هریتس و عجایب اندونزی
هریتس و عجایب اندونزی

هریتس و عجایب اندونزی

اولین جایی که توی بندونگ رفتیم، یه خونه ویلایی بزرگ و دوطبقه بود که یه پسر دانشجو به اسم هریتس توش زندگی میکرد. به قول خودش این خونه رو پدر و مادرش که توی جاکارتا هستند برای دوران بعد از…

شهر قدیمی جاکارتا

از کارل پرسیدیم، که تو جا کارتا کجا بریم بهتره؟ یه فکری کرد، گفت: جایی نداره ببینی. گفتیم: جاشوا ، شهر قدیمی رو پیشنهاد داده، نظرت چیه؟ یه شکلکی در آورد و گفت: شهر که نیست یه ساختمونه!!!! گفتیم باشه…

کارل، معلم مدرسه بین المللی

روز دوم، مهمون کارل بودیم. جاشوا از برادر یکی از بچه های مدرسه که مسیرش اونوری بود، خواست ما رو هم برسونه. ده دقیقه ای راه رفتیم تا رسیدیم. خونه کارل، یه خونه ویلایی سه طبقه بود، که استخر و…

جاشوا، معلم مدرسه مسیحی

جاشوا، هاست اولمون تو جاکارتا بود. ما هم که شب قبل تو کوالا، اصلا نخوابیده بودیم، کوفته رسیدیم خونش. مستقیم رفتیم تو تخت خواب، پنج ساعتی خوابیدیم تا جاشوا در زد و گفت داره با دوتا دختر هیچهایکر ویتانیمی دیگه…

جاکارتای اندونزی

از همون سوتی که گوشامون تو پرواز به جاکارتا کشید، معلوم بود که با یه چیز کاملا متفاوت قراره روبرو بشیم. پرواز که نشست هنوز گوشام و مغزم درد می کرد، معمولا گوشام هوا می گیره تو تغییر ارتفاع. ولی…